|
شکست
اصلاحات و قدرت جریان قومی
اگر این نظریه را که قومیت ها بیش از نیمی از
جمعیت کشور را تشکیل می دهند قبول کنیم به این نتیجه می رسیم که قومیتها می
توانند در بسیاری از مسائل کلان کشور تاثیر گذار باشند نگاهی به تاریخ
نزدیک ایران این گفته را ثابت می کند، همان طور که می دانید اوج هجوم به
هویت قومیتها در زمان رضاخان بود و این شخص با تصمیمات نژادپرستانه و به
بهانه اقتدار ملی و ... به هویت قومیتها هجوم برد و این کار باعث شد تا
مورد تنفر واقع شود و چون قومیتها با توجه به ساختار جمعیتی ایران نقش مهمی
در سیاست کشور دارند مبارزات خود را بر علیه این فرد و سیاستهایش روز به
روز افزونتر گشت تا اینکه افکار این شخص که تا زمان قبل از انقلاب اسلامی
در کشور وجود داشت با برپایی انقلابی بزرگ که جریان قومی در نقش مهمی داشت
ساقط شد مطمئنا جریان قومی منتظر بود تا به تمام حقوق قومی خود برسد اما
متاسفانه بعد از انقلاب هم اینگونه نشد و دلایل این محرومیت هم به پدیده
هایی چون امنیت ملی،تدخلات خارجی و یکپارچگی ملی نسبت داده شد. مطمئنا
قومیتها که خواستار حقوق مشروع قومی خود بودند از این وضع ناراضی بودند تا
اینکه نوبت به اصلاحات رسید ،اصلاح طلبان با سر دادن شعارهایی چون آزادی
بیان، حقوق انسان و دموکراسی مورد توجه نخبگان قومیتها قرار گرفتند به همین
خاطر استقبال زیادی از آنان شد و موفقیت چندین ساله آنان تا حد زیادی مدیون
دفاع جریان قومی از آنان است در چهار سال اول حکومت خاتمی به بعضی از حقوق
قومیتها اشاراتی شد و البته می توان گفت هیچکدام از آنها احقاق نشد. مطمئنا
این مساله هم از یک طرف ناشی از شعارهای اصلاحات بود که نمی توانستند به
راحتی تقاضا کنندگان حقوق قومی را سرکوب کنند و از طرف دیگر تغییرات جهانی
هم روی مساله تاثیر گذاشت و ما نمی توانیم تمام تغییرات و ایجاد فضا برای
مانور خودمان را به اصلاحات ربط دهیم کما اینکه اصلاحات حاصل شده در
کشورهای خارجی مثل کشورهای عربی را نمی توان به اصلاحات خاتمی ربط داد،اما
حقیقت اصلاحات خصوصا در چهار ساله دوم حکومت خاتمی برای همگان نمایان شد و
همه فهمیدند که افکار رضاخانی در حال تجدید شدن است، پس قومیتها به این
نتیجه رسیدند که در تعامل با خودشان هیچ فرقی بین محافظه کاران و اصلاح
طلبان نیست هر چند که این دو تفکر با هم تفاوتهای زیادی دارند، اما در
رابطه با فعالیتهای قومی محافظه کاران دید امنیتی دارند و اصلاح طلبان دید
پان ایرانیسمی ، پس حقیقت اصلاحات آشکار شد و در واقع شکست واقعی در
انتخابات مجلس هفتم صورت گرفت و شکست نهایی آنان در انتخابات ریاست جمهوری
که شکست آنان در این انتخابات صورت گرفت البته این نکته را اشاره می کنیم
که پیروزی محافظه کاران در دو مورد ذکر شده به معنای دفاع قومیتها از آنان
نیست بلکه وقایع موجود در ایران این نکته را ثابت می کنند یک جریان می
تواند باعث پیروزی جناح مخالف محافظه کاران شود و می تواند آن را کنار بزند
اما در مورد محافظه کاران این معادله دبا این شرایط صحیح نمی باشد.
پس انتخابات ریاست جمهوری نشان داد که جریان
قومی در ایران قدرت زیادی دارد و هر حرکتی که به این مسئله توجه نکند ،
سرانجامش شکست خواهد بود. در پایان نیز این را یادآور می شوم که بعد از
شکست یک حرکت سیاسی به آن حمله کنند بلکه این اعتقادات را از قبل داشته ام
و حتی قبل از انتخابات مجلس هفتم نیز به آنها اشاره داشته ام.
لفته صرخی
|