جوابیه ای به انتقادات وارد براعتقادات دانشجویان عرب-لفته صرخه موقع المستقبل
و حتی در آن روز خود خاتمی نیز از سوالات دانشجویان عرب تعجب کرده هر چند تمام حوادث آن روز در نشریات محلی و غیر محلی چاپ نشد اما منابع خبری بی طرف دیگر آن را ذکر کردند بعد از وقوع آن حوادث تصمیم بر این شد که شماره دوم نشریه منتشر شود هر چند که شماره دوم این نشریه بیشتر سعی بر آن داشت تا به انتقاداتی که به شماره اول شده بود پاسخ دهد و حال و هوای شماره اول را نداشت اما وقوع بعضی حوادث قبل از چاپ آن جالب بود و یکی ازآنها این بود که بعضی از نویسندگان که خود دارای نشریات گردن کلفت محلی هستند با ارسال نوشته هایی از مدیر مسول این نشریه خواستند که آنها را در نشریه چاپ کند این در حالی است که این افراد از نشر کوچکترین خبر یا بیانیه ای از دانشجویان طفره می رفتند ولی این کار آنان نشاندهنده قوت این نشریه بود ،نویسنده این مقاله نوشته ای در شماره اول آن نشریه داشته است که انتقادات زیادی از سوی دانشجویان غیر عرب و غیره از آن شد حتی بعضی از دانشجویان مدعی سیاست نیز در جایی که من نزدیکی آنها بودم ولی آها با چهره من آشنایی نداشتند به نویسنده مقاله (تهاجم به فرهنگ میزبان در دانشگاه) توهین کردند .
یکی از دانشجویانی که اسمش را ذکر نکرده بود جوابیه ای به آدرس الکترونی من فرستاد که در واقع این جوابیه خلاصه ای از کل انتقادات وارد بر مقاله و موارد نشریه بود که خوب دانستم توضیحاتی به آن شخص و کل خوانندگان و منتقدان نشریه بدهم تا با تفکرات و نظرات ما بیشتر آشنا شوند.
، در جایی در جوابیه آمده است که ما این را از حقتان می دانیم که اسامی مناطقی چون محمره ،عبادان،خفاجیه و... به همین اسم باشند و قبول دارم که شما باید در دانشگاه و بیرون آن نشریات عربی داشته باشید اما نباید قضیه را قومی دنبال کنید در جواب به این ادعا باید بگویم که ما مشکل را قومی می دانیم و باید از همین راه هم حل شود ما اعتقاد داریم که در کشوری زندگی می کنیم که تعدد قومی در آن باعث وجود مشکلات قومی شده است و از این گفته هراسی نداریم.
اما اینکه من در مقاله ام ذکر کرده ام که 80در صد جمعیت اهواز عرب هستند که انتقاداتی مبنی بر عدم صحت این آمار یا سوء استفاده از میزان جمعیت شد باید بگویم که با توجه به اینکه آمار رسمی در مورد نسبت عرب در این شهر وجود ندارد پس ما به آمار غیر رسمی روی آورده و این آمار این نسبت را تایید میکند جالب است بدانید که آماری غیر رسمی که از سوی بعضی از دانشجویان عرب از منطقه کیانپارس گرفته شده است(این منطقه از مناطق غیر عرب به حساب می آید) نشان می دهد که نسبت عرب در آن 60 درصد است که بنده با شناختی که از این منطقه دارم این آمار را تا حدود زیادی قبول دارم اما این مساله زیاد مهم نیست مهم این است و خوب است به ادعای دوم که من از نسبت جمعیت برای اثبات ادعای خود سو استفاده کرده ام پاسخ دهم . برایم اصلا مهم نیست که نسبت عربها در اهواز چند است من بر اساس مطالعه تاریخ اعتقاد دارم که به جز عده محدودی بقیه غیر عربهای اهوازی مهاجر هستند و بعد از سیاستهای نژاد پرستانه رضاخان برای محو هویت عربی به اینجا مهاجرت کرده اند ما اعتقاد داریم که در شرایط به وجود آمده بعد از این سیاستها که توانایی بروز فرهنگ خود را نداریم فرستادن افراد غیر عرب به اهواز امری غیر شرعی است پس اگر نسبت غیر عربها بیشتر از عرب شد باز هم ما بر اعتقادات خود باقی خواهیم ماند زیرا معتقدیم افرادی که با سیاست نامشروعی به اهواز می آیند وجودشان نیز نامشروع خواهد بود و این تعداد ما را از حقوق خود محروم نخواهد ساخت زیرا اهواز در اصل یک منطقه عربی است
اما در مورد اينكه مهم نيست به حرفهاي يك استاد كه به ما توهين كرده توجه كنيم زيرا نباید چنين شخصي را استاد ناميد جاي شك وجود دارد با كمال تأسف اين را بيان مي كنم كه بسياري از فارس ها به حقوق مشروع ما احترام نمي گذارند و كمتر كسي است كه حقوقي چون حق حفظ هويت عرب را قبول كند خوب است نگاهي به حوادث اخير اهواز بيندازيد و آن را با حوادث كوي دانشگاه مقايسه كنيد من قبول دارم كه اين دو حركت تفاوتهاي زيادي با هم دارند اما در مورد احساسات مردم صحبت مي كنم كه كمتر كسي با عرب اهواز همدردي كرد حتي بعداز اينكه يوسف عزيزي نوسينده معروف اهوازي به زندان افتاد كمتر کسی اين كار را محكوم ساخت، اما اگر به حوادث دنيا توجه كنيد خواهيد فهميد كه در دمكراتيك ترين كشورها نيز سياستهاي ملت و دولت با هم تفاوت دارد مثلا بريتانيا به عراق حمله مي كند اما مردم در تظاهراتي عظيم اين حركت رامحكوم مي سازند اما در ايران چنين تفكري وجود ندارد و در مورد ما هم دولت و هم ملت يك اعتقاد واحد دارند .
اما در مورد اينكه خود مردم عرب هنوز با فرهنگ خود آشنا نيستند و بايد ابتدا فرهنگ عربي را به آنها آموخت بايد ذكر شود كه ما نمي خواهيم تمام مشكلات خود را به غير مربوط كنيم بخشي از مشكلات را خودمان مسئولشان هستيم چرا كه يك قوم قوي و صامد دچار مشكل نمي شود اما نقش سياستهاي ذكر شده در اين بين كاملامشخص است من چگونه مي توانم فرهنگ خود را به هم خويشان خود توضيح دهم در حالي كه حتي يك نشيريه عربي را مالك نيستيم چه برسد به شبكه تلويزيوني و… در واقع سياستمداران سعي مي كنند به اسم كمك به فرهنگ ما به آنها حمله كنند قبل از انتخابات كه مردم عرب تقاضاهاي خود را به گوش همگان رساندند اعتراضات شديدي به خصوص از سوي روزنامه هاي محلي شده بود كه از نظر فرهنگ و زبان قومیت عرب نسبت به ديگرقومیت ها از وضع بهتري برخوردار است كه نمونه هاي آن تدريس زبان عربي از دوره راهنمایی به بعد و يا داشتن شبكه تلويزيوني (خوزستان ) كه بخشي از برنامه هاي آن عربي است اما آيا واقعا مي توان اينها را خدمت به زبان عربي و فرهنگ مردم عرب اهوازي دانست؟ اين دروسي كه شما آنهارا بيان مي كنيد خودتان هم مي خوانيد ، دروسي كه از عربي هزار سال پيش پيشرفت نكرده اند به واژه هاي جديدي كه از شبكه هاي و جرايد عربي پخش مي شوند توجه كنيد كدام يك از آنها كتاب در عربي مدارس تدريس مي شود؟ اگر اين را گسترش زبان عربي مي دانيد پس خودتان نيز بايد مثل ما با فرهنگ عرب آشنا شده باشيد در حالي كه اينگونه نيست ، لهجه عرب اهوازي كلمات فارسي را در خود جاي داده است كه بسياري از آنها مربوط به كلمات جديد است كه چون مردم عرب آنها را ابتدا به اين نام مي شنوند با اين نام هم ياد مي گيرند مثل كلمات ماهواره ، جاروبرقي ، و…. اما در مورد شبكه تلويزيوني استان ، آيا واقعا شما فكر مي كنيد زبان اين شبكه عربي است ، چند مدت پيش چند دانشجو از كشورهاي عربي که برنامه هاي اين شبكه را گوش مي داند از اين برنامه تعجب كرده بودند ، که آیا گردانندگان آن واقعا عرب هستند؟ موردي را بايد ذكر كنيم كه خودم با آن برخورد داشتم يك بار گذر گزارشگران شبكه خوزستان (قسمت عربی) به دانشگاه افتاد و اين افراد با بعضي از دانشجويان عرب و من جمله بنده مصاحبه كردند قرار بود با يكي از خانم ها هم مصاحبه كنند كه آن خانم از من سوال کرد اشكالي ندارد در بين حرفهاي خود كلمات فارسي را به كارببرم كه من جواب دادم نه بايد عربي حرف بزنيد اما گزارشگر عربي به او گفت هيج اشكالي ندارد اصلا بگو جارو برقي ، خيابان،و… (به جاي مكنسه كهربيه و شارع) كه بعد از اينكه اين حرفها را شنيدم ديگر حاضر به مصاحبه با آنها نشدم چون اعتقاد دارم آنها نه به منظور گسترش زبان عربي بلكه به منظور ضربه به آن كار مي كنند و به نظر من هر شخصي كه به آن ها كمك كند در اين راه شريك آنها محسوب مي شود البته بنده این اعتقاد را قبل از آن روز داشتم اما من و دیگر دانشجویان با تمام این حرفها به گزارشگران قسم عربی قول همکاری را داده بودیم به این امید که اصلاحاتی در درون ایجاد شود. اما بعد فهمیدیم که سیاست این شبکه تغییر نمی کند.
اما در قسمت ديگري از جوابيه آمده است كه هويت يك قوم به راحتي از بين نمي رود و مردم آن اجازه اين كار را نمي دهند و شما نباتيد از اين قضيه بترسيد اين گفته كمي تناقص دارد مردم يك قوم اجازه محو هويت خود را نمي دهند به اين معني است كمه دائما در برابر تهديدها مقابله كنند و ما هم اين كار را انجام مي دهيم اين تهديد ها روز به روز بيشتر مي شود و ما هم روز به روز تلاشمان را بيشتر خواهيم كرد در آخرين اقدام هجوم به هويت قضیه به وجود امدن مدارس آمادگي براي دانش آموزان قوميتهااست يعني اين كه بچه ها قبل از اينكه وارد مدرسه ابتدايي شوند براي يك سال يا بيشتر در يك مكان زبان فارسي را ياد بگيرند اين مسئله چه چيزي را بيان مي كند آيا این مسئله تهديد ديگري براي محو هويت خودمان نيست در حالي ما تقاضا هاي خود را براي تدريس زبان مادري مي دهيم دايره تهديد تنگ تر مي شود
در بخش ديگري ازاعتراضات وارده بر نوشته هاي دانشچويان و اعتقادات آنان مسئله عرب و عرب زبان به ميان آمده است كه بعضي ها آن را بی مورد مي دانند و برخي ديگر با صراحت كامل عنوان مي كنند كه شما مردم عرب اهوازي عرب زبان هستيد عرب زبان به معنای عرب شده است ولي ما در اصل عرب هستيم ضمن اينكه كتابهاي تاريخ عنوان ميكنند كه عرب اهواز قبل از ورود اسلام به ايران در اين منطقه ساكن بوده اند حتي برخي از كتابهاي ايران هم اين مسئله را تائيد مي كنند كه كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مطهری از اين نوع است، در ضمن نمي توان عقلا پذيرفت كه قوميتي با تمام هجومهاي وارده بر هويت خودش فقط به اين خاطر كه در همسايگي كشور هاي عربي است زبان آنها را پذيرفته است مطالعه آداب وسنن ،عادات و ديگر مسائل اجتماعي به طور قطع قضيه عرب زباني را رد مي كند ضمن اينكه لهجه اهوازي بهترين دليل براي اين ادعاست همان طور كه بسياري از محققان زبان عربي پذيرفته اند لهجه اهوازي ها نزديك ترين لهجه به زبان عربي فصيح است و اين قضيه را به طور ديگري مي توان بيان كرد همان طور كه مي دانيم نزديك ترين لهجه در بين مردم كشور هاي عربي به لهجه اهوازي ها لهجه عراقي هاست جاي هيچ شکی نيست كه لهجه عراقي از فصيح ترين و يا به طور دقيق فصيح ترين لهچه زبان عربي است و همچنين جاي شكي نيست كه لهجه اهوازي نزديك ترين لهجه به لهجه عراقي است اين مسئله را حتي خود كشو.ر هاي عربي هم پذيرفتته اند و در نشريات و كتابهاي آنها وارد شده است براي مثال چندي بيش نشريه الفبس كويت در مقاله اي كه مربوط به اهوازي ها ي موجود در كويت بود آورده است كه: اهوازي ها را به راحتي مي توان از ديگر مردم عرب موجود در كويت شناخت و اين به خاطر زبان عربي صحيح آنهاست، براي روشن تر شدن اين موضوع شما را پايان نامه در حال نگارش آقاي عاطي عبيات رجوع مي دهم كه قسمتهاي از آن در هفته نامه تعطيل شده صوت الشعب (راي ملت) چاپ شده است.
اما بحث عجیب دیگر تکلم عربی دانشجویان عرب است که مورد انتقاد دانشجويان و اساتيد قرار مي گيرد و برخي از آنها به صورت تعجب آميزي از ما مي خواهند كه شما به خاطر اينكه ايراني هستيد نبايد در دانشگاه به زباني غير از فارسي تكلم كنيد . اگر اين ادعا در شهرديگري هم مطرح مي شد آن را قبول نمي كرديم اما اينكه اين حرف دراهواز مطرح مي شد جاي بسي تاسف است دردانشگاه دانشجويان مناطق مختلف با لهجه هاي محلي حرف مي زنند و از آنها انتقادي نمي شود اما در مورد ما كه با يك زبان ، ( نه لهجه ) كه زبان هويتمان است حرف مي زنيم و اين انتقادات را مي شنويم ، اين حرف و انتقاد كمتر به استدلال نياز دارد كمتر وجداني است كه از مردمي بخواهد كه هنگامي كه با همديگر حرف مي زنند از زباني غير از زبان مادري استفاده كنند. ضمن اينكه با توجه به مسائل ذكر شده در ابتداي اين مقاله ما بر اين اعتقاديم تا هنگامي كه در اهواز هستيم حتي با غير عربها هم مي توانيم عربي صحبت كنيم و آنها مجبورند كه حرفهاي ما را بفهمند در حالي كه عرب اهوازي با غير عرب به زبان فارسي تكلم مي كند و به نظر مي آيد كه در اين قضيه لطف خود را نشان مي دهد يكي از دانشجويان فارس در محاوره اي با بنده عنوان كرد كه پيشرفته ها و با فرهنگ هاي عرب هنگامي كه به همديگر مي رسند با زبان فارسي حرف مي زنند ، به نظر بنده اين افراد را پيشرفته با كلاس و دانش آموخته و …. نمي توان نام نهاد با تمام موارد ذكر شده در مورد هجوم به هويت عرب اهوازي و دادن حق در اين مورد به اين اشخاص، اما بايد اذعان كرد كه اين افراد ضعيفان جامعه عرب به حساب مي آيند كه هويت و زبان مادري خود را در برابر هجومها فراموش كرده اند ، و خود را به فرهنگ و هويت ديگري چسبانده ايد ، و در اين اواخر اين مساله حتي در بين فعالان فرهنگي و سياسي اهوازي كه روزي دم از حقوق قومي ميزدند هم ديده ميشود كه اين تناقضي بين گفتهها و عمل آنها را بيان مي كند و به نظر من اين افراد در عمل خود موفق نخواهندبود شخصي كه دم از حقوق قومي ميزند و خواستار اجراي اصول 15 و 19 قانون اساسي است اما خود با بنده به زبان فارسي حرفميزند و هر چند كه من جوابش را عربي ميدهم اما كارخود را ادامه ميدهد چه چيزي در موردش مي توان گفت يا فرقي نمي كند هر شخصي كه ميتواند به زبان عربي حرف بزند و فرقي نميكند مخاطبش اينگونه باشد يا خير بايد به زبان عربي حرف بزند زيرا مطمئناًشخص مقابل عربي را ميفهمد حتي اگر نتواند تکلم كند البته در اين بين حساب آناني كه زبان عربي را نمي توانند تكلم كنند ( كه تعداد اين افراد بسيار اندك است ) جدا است اما مخاطب اين افراد نيز بايد به زبان عربي جوابشان را بدهد و اگر به اين مسائل توجه نشود مثل اين است كه افرادي از جامعه خودت و با سردادن شعاري همانند شعارت سعي در محوهويتت ميكنند و مطمئناً اثر اين افراد براي محوهويتمان بيشتر از ديگران است وبايد جلوي آنان را گرفت. شايد اينادعا كمي دور از ذهن به نظر برسد اما كمي توجه و مطالعه شما را به حرف بنده خواهد رساند .
آمدن بحث اصول 15و 19 مرا ياد سوالي كرد كه يكي از اساتيد از بنده پرسيده بود كه شما : فقط خواستار اصول 15و19 قانون اساسي هستيد تا حقوق قومي خود را احقاق شده بدانید يا خير ؟، بنده با صراحت كامل اعلام ميكنم كه ما خواستار احقاق تمام حقوق مشروع قومي خود هستيم ضمن اينكه اعتقاد داريم اصول 15و 19 فقط موادي قانوني هستند كه نوشته شده اند و هيچ كسي در مورد نحوه اجراي آنها ، توضيحاتی درباره منظور از آنها و … بيان نكرده است و به نظر نميرسد كه اين اصول به تمام حقوق قومي پاسخي بدهند زيرا اجرا شدن اين اصول همانند تدريس زبان عربي در مدارس خواهد بود كه هيچ نفعي ندارد.
دانشجويان شهرستاني از پوشش عربي سوال كرده و عنوان ميكنند كه اهميت دادن به لباس محلي به اين اندازه، تعصب محسوب ميشود . بايد اذعان كرد كه مردم عرب هيچگاه از لباس محلي خود به دور نبوده و در اين اواخر اين مسئله مخصوصاً در بين دانش آموختگان بيشتر ديده ميشود ، بسياري از خواهران ما،در دانشگاهها با چادر عربي ظاهر ميشوند كه به نظر من اين عمل آنها بايد از سوي هر كسي مورد تحسين قرار گيرد ، زيرا اين در برابر تفكر موجود نسبت به آنان است كه: آنها بيشتر از مردان تسليم تهاجم فرهنگي قرار ميگيرد اما از نظر پوشش اين مسئله تفاوت دارد هر چند كه برادران عرب هم به خصوص در چشنهاي برگزار شده در دانشگاه با لباس محلي ظاهر شده و معمولاً با دشداشه و چفيه ظاهر ميشوند اما اهميت دادن خواهران به اين قضيه واضح تر است سوال ديگري بيان ميكند كه چرا تمام حوادث موجود در اهواز و ظلمها و محروميتها را به خود نسبت ميدهيد و فكر ميكنيد چون عرب هستيد به شما ظلم ميشود مگر اين محروميتهاي اقتصادي در ديگر جاهاي كشور وجود ندارد اين گفته را حتي مقامات بالا رتبه كشور هم ذكر مي كنند مثلاً. آقاي شمخاني وزير دفاع كشور در مصاحبه با شبكه الجزيره در مورد انتقال آب كارون به رفسنجان عنوان كرد كه اين قضيه فقط مربوط به مردم عرب نيست و مردم غير عرب در اهوا هم مشمول اين سياستند جواب اين سوال در ابتداي اين مقاله آمده است ، آقاي خاتمي دبير حزب مشاركت نيز در جواب به سوالات دانشجويان عرب در مورد زنداني شدن يوسف عزيزي بني طرف نويسنده اهوازي گفت: كه اكبر گنجي هم زنداني است آيا او هم عرب است ؟
اينكه در جاهاي مختلف كشور محروميت وجود دارد جاي شكي نيست و ما اميدواريم كه اين محروميت ها زدوده شود جه محروميت از حقوق قومي در رابطه با قوميتهاي مثل ترك كرده بلوچ و …. و چه ديگر مردم ايران اما در مورد ما و همچنين قوميت ها اين قضيه كمي تفاوت دارد زيرا مسئله هويت در ميان است ، اگر مابه محروميت هاي اقتصادي استانمان اشاره ميكنيم و مثلاًثابت ميكنيم كه اين محروميتها وجود دارند اما اين مسئله را در مسير تهاجم ب هويتمان بررسي ميكنيم مثلاًاعتقاد داريم كه انتقال آب كارون كه مشكلات اقتصادي زيادي مثل بيكاري بسياري از جوانان سبب ميشود تهديدي براي هويت عربي ماخواهد بود پس مسئله محروميتها در مورد قوميتها به شكل ديگر بررسي ميشود و مهمتر از جاهاي ديگر كشور است.